ز دلبرى نتوان لاف زد به آسانى***هزار نکته در این کار هست تا دانى


در صحبتها یا مباحث خانوادگی ،دوستانه، دانشجویی که حول مسائل دینی هست ،وقتی بحث و صحبت به اینجا میرسه که شارع مقدس فلان عمل رو واجب کرده  و منِ مسلمان ملزم به اجرای اون در چارچوب تعیین شده هستم، به کرات این سوال مطرح میشه که پس "لا اکراه فی الدین" یعنی چی؟

از کتاب مشکات علامه مصباح  که شامل 5 جلد پرسش و پاسخ هست دنبال مطلبی میگشتم دیدم این سوال و مطرح کردن و ایشونم پاسخ دادن :

 

پرسش : معناى آیه شریفه «لااکراه فى الدین» چیست؟

 

پاسخ: دین داراى سه بخش اعتقاد قلبى، اقرار زبانى و عمل به دستورات دینى است. اما رکن اساسى دین اعتقاد قلبى و باور است. و به همین دلیل هیچکس را نمىتوان مجبور به پذیرش اعتقادى خاص کرد. معتقدات هر کس در صندوقچه فکر و قلب اوست که براى کسى دسترسى به آنجا ممکن نیست. و معناى آیه شریفه بیان همین امر واقعى و تکوینى است که گوهر دین قابل اکراه و اجبار نیست.

 

امّا در مرحله گفتار و عمل آیا اجبار کردن مجاز است یا نه؟ این بحث را باید در دو مرحله دنبال کرد: الف ـ آیا کسى را که اسلام نیاورده، مىتوان وادار کرد که اقرار به اسلام کند یا مقررات دینى را رعایت کند؟ ب ـ آیا یک مسلمان را مىتوان الزام کرد که دستورات دینى را مراعات نماید؟ درباره دسته اول باید گفت اسلام بعضى ادیان و مذاهب را به رسمیت شناخته است. قدر مسلّمِ این ادیان، یهودیت، مسیحیت و دین زرتشت است که پیروان آنها به عنوان اهل کتاب و ذمّه بر طبق مقرّراتى خاص مىتوانند تحت حکومت اسلامى زندگى کنند. حتى کفّار هم اگر معاهَد (ملتزم به معاهده و قرارداد) باشند، مىتوانند در مملکت اسلامى زندگى کنند. اسلام هیچگاه به یهودى یا زرتشتى نمىگوید نماز بخوان یا طبق دستور اسلام ازدواج کن و غیره.

 

دسته دیگر از غیرمسلمان ها کفّار حربى و اهل عناد و جنگ هستند که در صورت درگیر شدن باید با آنها جنگید تا تسلیم شوند. و اما درباره دسته دوم; یعنى مسلمانان بحث بر سر این است که آیا مسلمان مىتواند بگوید دوست دارم علناً در خیابان و کوچه و مغازه شراب بنوشم، یا مایلم قماربازى کنم، دوست ندارم حجاب شرعى را عمل کنم، دوست دارم بر علیه اسلام تظاهرات کنم؟ کسانى پنداشته اند که با استفاده از حق آزادى مىتوان چنین کارهایى را مجاز دانست و گاهى در مقام جدال مىگویند: مگر در صدر اسلام هم کسانى مثل ابن ابى العوجاء وجود خدا را انکار نمىکردند؟ مگر به امام معصوم نسبت گناه نمىدادند؟ و... مگر در قانون اساسى این آزادىها تضمین نشده است و...

 

پاسخ آن است که خیر، اسلام جلوى تظاهر به فسق را مىگیرد. آزادى عمل و بیان در اسلام نامحدود نیست. هر عمل و گفتارى را نمىتوان در حکومت اسلامى انجام داد. تشریع امر به معروف و نهى از منکر براى رعایت مرزهاست ویکى از علل تأسیس حکومت در اسلام جلوگیرى از محرّمات و تخلّفات دینى است. اسلام در مواقعى و تا حدودى دخالت در امور دیگران و محدود کردن انسان ها را اجازه داده و بلکه لازم دانسته است. تمام سخن بر سر تعیین حدود آزادى است.

 

خلاصه اینکه اسلام مبارزه با اسلام و توطئه علیه نظام و تجاهر به فسق را اجازه نمىدهد و با این امور با نهایت شدّت مخالفت مىکند. اسلام در جاى خود رحمت و رأفت و مدارا و تسامح و در جایى دیگر شدت و غلظت و خشونت و سخت گیرى را روا مىدارد. در اسلام بتى بنام آزادى و دموکراسى که بالاتر و برتر از دین باشد، وجود ندارد.

 

در فرهنگ غربى دین تنها در حدّ یک سرى توصیه هاى اخلاقى است; مانند سفارش هاى یک حکیم و واعظ که بعضى از مردم عمل مىکنند و برخى دیگر هم عمل نمىکنند. گناهکار هم خود مىداند و کشیش و کلیسا و خدایش. همان گونه که اگر کسى دروغ بگوید یا غیبت نماید او را بازداشت نمىکنند، شرابخوارى و قماربازى و عریان گردى هم چنین است. لذا اگر به زن نیمه عریانى بگویند چرا اینگونه به کوچه و خیابان آمده اى پاسخ مىدهد، به شما ارتباطى ندارد و اصلاً به چه حقّى به خود اجازه مىدهید که در امور دیگران دخالت کنید، و چه بسا کار به شکایت و دادگاه هم بینجامد.

 

در ممالک اسلامى و جامعه ما نیز رفته رفته بعضى به دنبال چنین نگرش و آزادى هستند. در حالى که جامعه ما با جامعه غربى و اسلام با مسیحیّت مطرح در آنجا بسیار تفاوت دارد; زیرا همان گونه که گفته شد در اسلام علاوه بر فریضه امر به معروف و نهى از منکر و نظارت عمومى، دولت هم باید از تظاهر به فسق و تجاوز به حرمت ها جلوگیرى کند. ناگفته نگذاریم که این بحث در جایى است که شخص در حضور دیگران و در سطح جامعه خلافى را مرتکب شود و الّا اگر کسى در تنهایى و خلوت حرامى را مرتکب شد، دیگران حقّ تفحّص و جستجو را ندارند و در صورت اطّلاع هم نباید اسرار را هویدا نمایند زیرا سرّ افراد محترم است. مسأله حرمت تجسّس در زندگى دیگران و عدم دخالت نیز مربوط به اینگونه موارد است. بنابراین بین امر به معروف و نهى از منکر با عدم تجسّس در زندگى خصوصى دیگران نیز منافاتى وجود ندارد; زیرا بستر یکى ارتکاب خلاف در حضور دیگران و بستر دیگرى ارتکاب خلاف در خفاء و دور از چشم دیگران است.